الشيخ عباس القمي
971
الفوائد الرضوية في أحوال علماء المذهب الجعفرية ( فارسى )
داده است به سبب آن مناظرهاى كه با او نمود . چنان كه ابن ادريس در آخر سرائر ، و شيخ و رّام در تنبيه الخواطر و قاضى نور اللّه در مجالس و ديگران آن حكايت را نگاشتهاند و قاضى نور اللّه آن حكايت را به دو وجه ذكر كرده و من آن وجه دوم را كه از مصابيح القلوب نقل كرده ايراد مىنمايم . فرموده كه ، روزى قاضى عبد الجبار معتزلى در بغداد در مجلس درس نشسته بود و ائمهء فريقين همه حاضر بودند . شيخ مفيد كه در آن عصر مجتهد شيعه بود و قاضى نام او را شنيده بود اما هرگز او را نديده بود حاضر شد و در صف نعال بنشست و بعد از لحظهاى خطاب به قاضى كرد و گفت : اگر اجازت باشد سؤالى دارم به حضور ائمه بپرسم ؟ قاضى گفت : بپرس . گفت : آن خبر كه طايفهء شيعه روايت مىكنند كه ، « من كنت مولاه فعلىّ مولاه » مسلّم است كه پيغمبر در روز غدير گفته يا شيعه فراهم بافتهاند ؟ گفت : لابد خبر صحيح است . گفت : به لفظ مولا چه مىخواهد ؟ گفت : اولى . شيخ گفت : پس اين خلافها و خصومتها چيست ؟ قاضى گفت : اى برادر ، اين خبر روايت است و خلافت ابى بكر درايت ، و مردم عاقل از بهر روايت ترك درايت نكنند . شيخ مفيد اين مسأله را فروگذاشت و گفت : چه مىگوييد در اين خبر كه پيغمبر على را گفت : « حربك حربى و سلمك سلمى » . قاضى گفت : صحيح است . شيخ مفيد گفت : پس در حق اصحاب جمل چه مىفرماييد ؟ همانا به قول تو كافر بوده باشد . قاضى گفت : اى برادر ، ايشان توبه كردند . شيخ مفيد گفت : ايّها القاضى ، حرب درايت و توبه روايت است و خود در سؤال حديث غدير فرمودى كه مردم عاقل درايت را به روايت از دست ندهند . قاضى متحيّر فروماند و ساعتى سر در پيش افكند و بعد از آن سر برآورد و گفت : تو چه كسى ؟ گفت : من خادم تو محمد بن محمد بن النعمان الحارثى . قاضى برخاست و شيخ مفيد را دست بگرفت و بياورد و بر جاى خود نشانيد و او را گفت : « أنت المفيد حقا ؛ شيخ مفيد به حقيقت تويى » . علماى مجلس را آن سخن خوش نيامد و سخت برنجيدند و همهمه در ايشان افتاد . قاضى ايشان را گفت كه ، اى فضلا و علماى دين ، اين مرد مرا الزام كرد و من جواب او را ندارم . اگر شما جواب او را داريد بفرماييد تا برخيزد و به جاى خود برود و بعد از آن اين خبر به